![]() |
![]() |
|
|
اعترافنامه ی دختران بد (3)
سلام عزیزم گفتم برایت بنویسم تا نگران نباشی می گویند بیماری ام را تشخیص داده اند. عزیزم، می دانی من خیلی عاشق بوده ام عاشق سنگ و کلوخ بی جهتِ کنار جاده ها عاشق جسد ظریف بچه ای که در زیر باران به خاک می سپرند عاشق گاوهایی که در ماه های قحطی زده، شیرِ خشک می دهند عاشق کاغذ دیواری پاره و چرب آشپزخانه های قدیم عاشق پتویی که بوی همخوابگیِ زنی را می دهد با ارواح عاشق حقیقت های کوتاه مدت و پر ابهام عاشق پرواز خیالی قهرمانی که سقوط خواهد کرد و عاشقِ تو. عزیزم، می دانی من خیلی وفادار بوده ام وفادار به جاذبه یِ چاه هایی که دیگران کنده اند و در آنها ته نشین شده ام وفادار به دروغ هایی که خجالت می کشند راست بگویند وفادار به قطب نماهای معیوبی که به گمراهه ها اشاره می کنند وفادار به ساعتهای فراموشکاری که زمان را به تأخیر می اندازند وفادار به کازانواها، دون ژوان ها، سوپرمن ها، و مردهای دیگری که اسمشان همه یکی بوده است و وفادار به تو. عزیزم، می دانی دکتر می گوید خنجرهای زیادی در پشتم دیده است پیشرفت پزشکی را شکر می کنم و از ماشینهای اِکس رِی و کَت اِسکَن و اِم آر آی هم سپاسگزارم کاش می دانستی سالهاست که از درد زخمهایم طاقباز نخوابیده ام. عزیزم، می دانی گفتم برایت بنویسم تا نگران نباشی می گویند بیماری ام را تشخیص داده اند و راه علاجِ من، نَفَس کشیدن است تنها اگر دستهایِ مهربان تو که زندانبانِ سمجِ گلوگاهم بوده اند، می فهمیدند. گفتم برایت بنویسم تا نگران نباشی... لیلا فرجامی |
|
+ نوشته شده در
86/12/12ساعت توسط |
|
|
نه اینکه زمینه اش رو نداشته باشما...
نمی دونم والا حالم همینطور الکی خوبه ........... حالا میگی ببین،زنیکه دیوونه اس چیکار میشه کرد آخه!!! اگه حالم خوب نبود تا حالا ریدیفش کرده بودم. یه نخود تریاکی،تیغی،چیزی دم دستمون هست اونقدرا هم بیچاره نیستیم،آبجی اما خب هنوز نه.......... فکرنکنی ترسواما انقدر شجاعت دارم که پروازهم کنم!!! چته تو؟! چی شد ؟ترسیدی؟نترس خانوم کوچولو! نمیکنم اینکارو!بچه ی مردم گناه نداره!میبینه مغز یکی پخش شده کف زمین. روانی میشه پس فردا!! میشه یکی مثل من!!! راستی ترنج!!! چه اسم با مزه ای داری تو!!! گفتی داری درس می خونی؟!!!! هی روزگار......منم اگه ......چی بگم اخه .................. پاشو برو چرت نگو دختر!!! برو دیگه!......هی دختر، دلت واسه من نسوزه ها .من حالم بهم می خوره از این حس مسخره ی امثال تو !!! من میرم!!!اما صدای هق هق مینا.................. خب،تو یه پارک دیدمش.فال حافظ می فروخت.خریدن یه فال بهانه ی خوبی بود که سر صحبت رو باهاش باز کنم! نمی دونم اون موقع چی شد که گوشی رو گذاشتم رو RECORD .................................... صدای مینا تو گوشم میپیچه...نمی دونم چه حسی باید داشته باشم............ دستم میره رو OPTION بعد همDELET |
|
+ نوشته شده در
86/12/03ساعت توسط |
|
|
|
+ نوشته شده در
86/12/01ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خلواره یعنی خاکستر داغ
|
| نویسندگان |
|
ترنج رزا |
|
RSS
|