![]() |
![]() |
|
|
من زندم باور کنید!!!! نمی خوام زنده زنده بسوزم. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
87/04/29ساعت توسط رزا |
|
|
این شعر رو خیلی دوست دارم یه جورایی ه که حس می کنم این شعر رو خودم گفته باشم!!! دلم از بيش و کم خاليست نه غمگينم، تمام هستيام از لحظههاي شاد لبريز است * چرا مرغِ خيالِ من - که اينک ايمن است از زخم تيري از کماني، از کميني، به سوي آن افقهاي طلايي بال نگشايد؟ * دلم ديگر نميخواهد، فريب تازه مهري مرا آواره گردِ بي سرانجامِ سرابِ ديگري سازد دلم آسوده است - از خار خارِ عشق. و دستم خالي از دستيست، که خنجر در ميانِ آستين دارد * کنون شادم، خرسندم، و آزادم. نه زخمي مانده در قلبم، نه خنجر مانده در پشتم - نشان رنگ و نيرنگ و دو رنگيها. * دلم خاليست دلم از بيش و کم خاليست من اين آرامشِ خود را، به پيوندي نخواهم باخت. پ.ن:نمی دونم شاعرش کیه! |
|
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت توسط ترنج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خلواره یعنی خاکستر داغ
|
| نویسندگان |
|
ترنج رزا |
|
RSS
|