تبليغاتX
خلواره
عادت کرده بودیم به باهم بودنمان به روزهای الکی خوشمان  عادت کردنمان هم مثل بقیه ی کارهامان افراطی بود. یک جور شرطی شدن بی اساس! و حالا من مانده ام ویکی دوتا (شاید هم بیشتر) عکس یادگاری.عکس های تکی ویا دونفری که همیشه چند نفری می شدند!اما باز جای  من شاید یا جای تو یا جای یکی دیگر بینشان خالی بود . همیشه بودند چند نفری که ÷شت دوربین جا می ماندند .همان هایی که این لبخند های احمقانه ی تاریخیمان را  تحویلشان دادهایم. تاریخ همیشه تکرار می شود  .....ادم های جدید عادت کردن های ناجور جدید دوربینها یی با تکنولوژی جدیدتر .... وباز هم یکی دونفری جا می مانند ÷شت لنزهای  دوربین . خلا صه اش اینکه  تو می مان یو  من می مانم با کلی عکس رنگی که  تمای ندارند ومعدود عکس های سیاه وسفیدم (که خیلی دوستشان دارم ) و اینکه من حسود چقدر حسودیم می شود به این گربه های سیاه وسفید  که اگر ازشان عکس رنگی هم بگیری باز هم سیاه وسفیدند .

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت   توسط ترنج | 
دچار  وجدان درد مزمن شدهام! برای کارهایی که انجامشان نداده ام تا به حال!واقعا نمی دونم چرا این حس رودارم؟! شاید برای اینده وای که باید جوابگوی خودم باشم!!! جوابگوی این زمان لعنتی که دارم به گند می کشمش! مسلما یه چیزی تغییر کرده اما نمی دونم چی؟!یه چیزی هست که باید باشه اما نیست! یه چیزیه که منتظرشم خیلی وقته که به ذهنم برسه اما.... نهایت سعیم رو می کنم که از زندگی لذت ببرم . اما  کم دارم ! یه تیکه ا ی یه چیزی از ذهنم وجودم خودم سر جاش نیست. ناامید نیستم اصلا .کلا امید بین واژگانم  جایی نداره! اما خب چقدر دروغ تحویل خودم بدم .چقدر انکار کنم خودم رو؟!می دونم که دلگیرم! همیشه دنبال خاص ترین وبهترین بودم ...اوج   اوج خودم! مطمئنا به بن بست نرسیدم!  شاید هم  این نقطه ی اوج لعنتی چیزی بیشتر از این نیست. بنابر قوانین فیزیک "اخرین نقطه ی اوج =اولین نقطه ی سقوط"

اما من منتظر یه سقوط لذت بخشم !

نه اینجا یی که من هستم هیچی نیست جز ÷ردازش ذهن مالخولیایی خودم!

+ نوشته شده در  87/09/29ساعت   توسط ترنج | 

تن تو ظهر تابستونو به یادم مییاره

...

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

تومثل وسوسه ی شکار یه شاپرکی

تو مثل شوق رها کردن یه بادبادکی

تو همیشه مثل یه قصه پر از حادثه ای

تو مثل شادی خواب کردن یه عروسکی

تو قشنگی مثل شکلایی که ابرا میسازن....

زیباترین توصیف از معشوق که  تا به حال در ترانه های فارسی شنیدم، مخصوص این تیکه ی (تو قشنگی مثل شکلایی که ابرا میسازن)

 

+ نوشته شده در  87/09/19ساعت   توسط ترنج |