![]() |
![]() |
|
|
می خواهم خودی نشان بدهم!
خیلی تکراری شده ام ! برای خودم که نه !برای شما ! ما که تمام بازیهایمان تمام خودمان پنهانی است! می خواهم خودی نشان بدهم ! تاز میشوم برایتان ....... |
|
+ نوشته شده در
87/10/26ساعت توسط ترنج |
|
|
دوست ندارم نیم خط باشم.
سر گردانم این طوری! یا تمامم کن .عادت می کنم! یا ان تکه ی سنگینم را ان نقطهی سیاه لعنتی را÷اک کن............. قد می کشم میروم از هر جا! |
|
+ نوشته شده در
87/10/20ساعت توسط ترنج |
|
|
چرا این ردبول لعنتی به ما بال نمی دهد؟!
|
|
+ نوشته شده در
87/10/16ساعت توسط ترنج |
|
|
همینطوری بیکار نشسته بودم که یه لخظه به ذهنم رسید که چرا می گویند:
فلانی دروغ می گوید مثل سگ! اخه مگر سگها دروغ می گویند؟! بعد به یک جای دیگر ذهنمان رسید ، وقتی ماهی ها می توانند عاشق شوند! لاک پشتها پراز کنند! اسبها مست شوند! حتما سگها هم می توانند دروغ بگویند! یک خورده بعد در یک جای دیگر مغزمان که احتمالا همان قشر خاکستری مخمان (یا یه همچون جایی) می بود پردازش شد که این به اون ربطی نداره! نکته ی اخلاقی: هیچ وقت مثل سگ دروغ نگویید تا عاقبت به خیر شوید! توصیه ی خواهرانه!: هیچ وقت به قسمتای مختلف مغزتان فشار نیاورید تا دچار کنتاکت نشوند! پ.ن: کلی باحال می شود اگر فیلمی به اسم " مگرسگها دروغ می گویند؟! "ساخته شود! |
|
+ نوشته شده در
87/10/13ساعت توسط ترنج |
|
|
۱.این جو(با فتحه ج خوانده شود) هم بی خییال ما نمی شود ، همش یک جورهایی سعیش را می کند بگیردمان اساس! عجب گیری افتاده ایم ها!
۲.این روزها انقدر بعضی ها را دور زدهایم که سرمان گیجدن گرفته. ۳.اماندا بینز خون دوستان پایین امده بود .دیشب برای شونصدمین بار she is the man را دیدم! این اماندا هم سمبلی شده برایمان! ۴.با تمام حواس پنج گانه وحتی شش گانه ام ور رفتم! که اندکی حس درس خواندنمان بیاید ! اما ای دریغ ..... تمام امیدمان به این خدای خوب ومهربان که قادر متعال نیز هست، میباشد که بیاید ویک حالی به ما بدهد شاید..... |
|
+ نوشته شده در
87/10/12ساعت توسط ترنج |
|
|
با ترکیب ؟ و ! بسیار حال می کنم! ترکیب زیباییست .
|
|
+ نوشته شده در
87/10/09ساعت توسط ترنج |
|
|
ومن فقط رویم را بر می گردانم. نگاهتان نمی کنم تا کمتر بغضم بگیرد .بهانه زیاد دارم ، یعنی بهانه ها زیادند کلا ساده وفراوان برای تر شدن گونه هایم برای بغض گاه وبی گاهم ، برای دروغ های ساده ام ، برای فریب های کودکانه ام برای فکرهایی که همینطور می آیند ومی روند.
من فکر می کنم چقدر فرصت از دست دادهام برای نگاه کردنت، برای شنیدنت برای حس کردنت! و دلم می سوزد برای ان وقتهایی که می توانستم نگاهت کنم حست کنم اما این کار را نکردم! وحتی برای ان لحظه هایی که د یدمت اما در ذهنم تماندی! حس ازاردهنده ای دارم مثل حس شنبه !پر از دلتنگی وسنگین سنگین! و چقدر دوست ارم که حسی مثل پنجشنبه ها به سراغم بیاید! سبک سبک! می گویند فردا روز دیگریست ! پس تکلیف امروزم چه میشود! دیروز را بی خیال!!!
|
|
+ نوشته شده در
87/10/08ساعت توسط ترنج |
|
|
بعد از هزار جور درد ومرض وبحران وسندرم مختلف از جمله انواع یاس های فلسفی وغیر فلسفی ،بحران که چی؟! سر گیجه های فصلی ، سندرم ترم اولی ،سندرم خوابگاه ،شک مزمن، نوستالوژیای تحت حاد، و...... این روزها دچار بحران "واقعا چرا؟!" شده ام!
خداوند آخر وعاقبتمان را به خیر کند!!!!
|
|
+ نوشته شده در
87/10/04ساعت توسط ترنج |
|
|
چه فرقی می کند؟!
برای منی که هیچ وقت فاعل نبوده ام ! همیشه همان مفعول منفعل! با ان "رای" تکراری! یا فوق فوقش یک فعل بی شناسه با یک علامت تهی! پ.ن: یک عده ای معتقدند که باید اصلاح بشم! چرا ؟!برای چی؟! چطوری؟! برای خودم وخودشون جای سوال هنوز!
|
|
+ نوشته شده در
87/10/03ساعت توسط ترنج |
|
|
امروز برای دومین بار فیلم" فریاد مورچگان" محسن مخملباف رادیدم . البته به معیت دوستان! اولین بار که این فیلم رو می دیدم بیشتر به خاطر این بود که می خواستم بازی لونا شاد رو ببینم !(البته بازی لونا و بازیگر مرد این فیلم اصلا چنگی به دل نمی زنه!)
یه فیلم پر از سوال های بی جواب . نمیشه فهمید که چی می خواد بگه؟! فیلمی نبود که زیاد برام جالب باشه! یه جورایی اقای کارگردان باورهای سابق خودشم زیر سوال برده بود! اما صحنه ی اخر فیلم برام جالب بود ! زنی بر روی رود گنگا به انتظار مرگ!
|
|
+ نوشته شده در
87/10/02ساعت توسط ترنج |
|
|
اولی:به هیچی فکر نکن !
دیگری: فکر می کند:! مگه میشه به هیچی فکر نکرد؟! |
|
+ نوشته شده در
87/10/01ساعت توسط ترنج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خلواره یعنی خاکستر داغ
|
| نویسندگان |
|
ترنج رزا |
|
RSS
|