![]() |
![]() |
|
|
*تا حالا کسی بهت گفته که چه لبخنده قشنگی داری؟!
آره * پس من اولین نفری نیستم که کشفت می کنم؟! نه * اوکی اههم *هوا خیلی خوبه، دوست داری یکم قدم بزنیم؟! اره *این گلا خیلی قشنگن و نظرت چیه؟! اره قشنگن! *خسته شدی؟! نه * خوبه *همیشه این همه کوتاه جواب می دی؟! اره *اگه کاری نداری من دیگه برم؟! نه *خداحافظ بای دخترک زیرزیرکی می خنده.... پ.ن: ما شخصا خودمان اینقدرها هم بد جنس نیستیم! این پست به دعوت زاک گرامی نگاشته شده!(بابا ادبیات) |
|
+ نوشته شده در
87/11/28ساعت توسط ترنج |
|
|
همه چیزرا
هر چه که داده ای تحویل می گیری از پدر ومادرم گرفته تا همین لبخندهای رنگ ورو رفته ای که فردا با شوری اشکهایم جایگزین می شوند می گویند خدای خوبی هستی! اما قدرتمندی! هر چه را که داده ای پس می گیری! فقط دوست داری دیده شوی ! جلب توجه کنی!من چطور دوستت داشته باشم؟! نمی خواهم ازتو بترسم! اما می ترسم! از این عجیب بودنت! چرا این ادمهایت این همه لجبازند؟! همین ها که باهم خوبین؟! چرا نمی گذارند که به تو فکر نکنم؟! همش می گویند دعا کن .از خدا بخواه. تو که این همه بنده داری؟! بی خیال من شو! بگذار طبیعت کارش را بکند ! من هم با همین سیر طبیعی پیش می روم !دیر یا زود دنیایت را هم پس می گیری .......... |
|
+ نوشته شده در
87/11/27ساعت توسط ترنج |
|
|
امشب mbc persia یه فیلمه خیلی دیدنی وجالب پخش کرد به اسمهhouse of 9.من شخصا کلی حال کردم.نه نفر ادم که به جز یه زوج هیچ شناختی از هم ندارن ،و هر تیپی هم بینشون پیدا میشه (کشیش ،بیکار ، هنرمند، پلیس ،خواننده،طراح،سفید،سیاه و...)به صورت نا خئاسته وارد یه خونه میشن!یه جورایی دزدیده میشن!اینا بعد از اینکه وارد این خونهی عجیب غریب میشن!یه صدایی بهشون می گه که از این خونه فقط یک نفر خارج میشه واون یه نفر هم پنج میلیون دلار هم برنده می شن وبقیه (۸ نفر دیگه) همه میمیرن!و بعد این صدا هم قطع میشه! این خونه هیچ راهی به بیرون نداره وسعی این افراد هم برای پیدا کردن راه نجات بی فایدهاست .اونا هیچ چیزی از کار گردان این ماجرا نمی دونند! اما خدای اونها! هم تصویرشون رو می بینه وهم صداشون رو می شنوه!بعد از اینکه تلاش های اونا راه به جایی نمی بره شروع به دشمنی با هم می کنن! وکم کم همدیگه رو می کشن! در اخر دختر رقصنده که به کاره کسی کاری نداره زنده می مونه !وقتی نفر هشتم هم کشته میشه! یه در که فضای بیرونش پر از نوره باز میشه! طببیعتا لیا از این در میره بیرون ودره پشت سرش بسته میشه ! توی راه رو هم یه ساک مشکی احتمالا پر پول هست! اینجاست که می خوای یه نفسه راحت بکشی! اما وقتی لیا از راهرو می گذره وارد یه سالن میشه که اونجا ۵ نفر با لباس وقیافهی خون الود ووحشت زده نشستن و همشون هم یه ساک مشکی بغل کردن!بازی ادامه داره......
پ.ن: بیماری اسکیزوفرنی بازگشت به ذهن دوجایگاهیه ! وقتی که سرعت انتقال اطلاعات از نیم کره ی راست به نیم کرهی چپ کند میشه!(این به اون ربطی نداشت)! |
|
+ نوشته شده در
87/11/12ساعت توسط ترنج |
|
بیخودی این ور واونورو نگاه نکن.بی خودی حرف تو حرف نیار!راهت رو دور نکن عزیزم! این لبخند ملیحت که فکر می کنی خیلی اغوا گرانه ورمانتیکه دیگه حالم رو بهم می زنه!درسته که تو همونی ! هیچ تغییری نکردی!اما من عوض شدم!دیگه حرفات ونگاهت و...با منطقم جور در نمیاد! تو به اندازه ی کافی کم هستی ! ومن کمترت می کنم! اما تو ابله تر از اینی که این چیزا رو بفهمی!چیه؟! فکر کردی عذاب وجدان می گیرم؟! زهی خیال باطل!!! من یه گناهکار ازلیم ! این چیزا اصلا ناراحتم نمی کنه! مهم نیست ! می دونی مشکلت چیه؟! ...همون حرفای تکراری...اره! یکنواخت شدی برام! هیچ وقت عوض نمیشی! بالا پایین نداری !بی خیال این حرفا ..... پ.ن: ساعت ۱۲:۱۲ دقیقه میباشد! یکی داره بهم فکر می کنه! پ.ن: این روزا دارم کتاب "خاستگاه اگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی "رو می خونم ! کلی باید فکر کنم! پ.ن: ما این روزها خیلی بد جنس شده ایم! پ.ن:این عکس فتو شاپی نیست. |
|
+ نوشته شده در
87/11/10ساعت توسط ترنج |
|
|
۱.Rhخونش را هم که تعیین می کرد ،گفت منفیه! می دونم!عمرا مثبت باشه!راست هم می گفت منفی بود ! ما دلمان به شدت برای این Rh منفی تنگیده! برای خودش وجسارتش وایده هایش که مخصوص خودش بود وهست!
۲.ما به شدت منتظر سال ۲۰۱۰ هستیم!تا "آلیس در سرزمین عجایب" تیم برتون ۳.ما امروز کشفیدیم که پریزیدنت اوباما هم چپ دست می باشند! باز هم یه رئیس جمهوره چپ دست امریکایی! ۴.ما دوست نداریم حس بعضی از ادمای دور وبرمون رو داشته باشیم! که بعد از یک عمر زندگی فکر می کنند همه چی رو باختن! ۵.دندان درد امانمان را بریده ،اما همچنان به روی خودمان نمی آوریم! |
|
+ نوشته شده در
87/11/08ساعت توسط ترنج |
|
|
دیشب به شدت هوس فیلم کرده بودیم! و چون هیچ dvd جدیدی هم نداشتم! به کانال mbc persia مراجعه نمودیم. خلاصه نشستیم (با خواهرم!) فیلم رو نگاه کنیم! فیلمه شروع جالبی داشت ! اول با قایق رانی 3تا زن توی رودخونه شروع شد .بعد یه تصادف .... خلاصه 6 نفر دوست تصمیم می گیرن واسه تفریح برن غار نوردی! تا اینجاهی کار عمرا فکرش رو نمی کردیم که این فیلم ترسناک باشه!!!یهو غافلگیر شدیم!ترسیدیم اما نه زیاد .صحنه های خون وخون ریزیش زیاد بود. اخر سرهم که شخصا نگرفتم اخرش چی شد؟!کلی هم گفتیم که این فیلم رو کدوم ادم بی کاری ساخته؟!کی اخه میره سینما همچین چیزی رو ببینه؟!!! خلاصه رفتیم یک سرچی تو googleکردیم دیدیم بابا این فیلم the descent کلی فیلم معروفی بوده وجزو 3تا فیلم برتر تاریخ سینمای وحشت بوده وکارگردانشم نیل مارشال معروفه وهفتا جایزه برده!!! کلی هم پرفروش بوده !تازه خیلیها هم نوشته بودن که پایان فوقالعادهی داشته!!! و گویا مشکل از گیرنده های ما بوده! من شخصا ژانر وحشت رو دوست دارم !اما فضای خون وخون ریزی رو نه!!!فقط بی خود حالمان را بد می کند!با فیلمای روح دار بیشتر حال می کنیم! مثل کینه وحلقه! (انصافا این ژاپنی ها در سینمای وحشت استاد می باشند!) وشاهکار the others!
همچنان فیلم خونمان پایین امده!اما بعد از امتحانات!قراره یک حال اساسی به خودمان بدهیم !با این lost معروف! |
|
+ نوشته شده در
87/11/06ساعت توسط ترنج |
|
|
برگشششششتتتتممممممم!
بالاخره هفته ی عذاب اور بی اینترنتی به پایان رسید!ومن به اغوش گرم دنیای مجازی برگشتم! این امتحانای اخر ترم خیلی نا جوره! مخصوصا واسه ادمایی درس نخونی مثل من! درس نخوندنش به کنار! این وجدان درد لعنتی حالمان را بیشتر میگیره! درنتیجه هیچ کار مفید دیگری هم انجام نمی دهیم!همینطوری بی کاریم الکی .... فر موهایمان دارد باز می شود ! وباز هم به همان حالت دسته جارویی قبل بر می گردد!و ما دست این موها ماندهایم که هر بلایی سرش می اوریم بازهم صاف صافست! خداوندا به این موهای ما اندکی حالت عطا بفرما!
|
|
+ نوشته شده در
87/11/04ساعت توسط ترنج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خلواره یعنی خاکستر داغ
|
| نویسندگان |
|
ترنج رزا |
|
RSS
|