تبليغاتX
خلواره - زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست...
این روزها کارمان شده است فکر کردن به همه چیز وهمه کس!(یکی از محسنات فرجه های امتحانی هم همین است،که عجیب فکر هایی به ذهنت می رسند)داشتیم می گفتیم همینطوری می نشینیم جزوه به دست وفکر می کنیم!به آینده کشور!این بلبشوی انتخابات!فکر می کنیم که ایا رییس جمهوری که می تواند فرق ریحان وعلف هرز را تشخیص بدهد !!!بهتر است یا رییس جمهوری که معتقد است ستاره مال شبهای سیاه اسمان است!یک جاهایی در ذهنمان هم هی شیطنت می کند و می بردمان یک جاهای دور ...دو سه سال پیش! که کنکوری بودیم و کتاب کنکور واین جور چیزها می خواندیم!یادش به خیر اندیشه سازان!چقدر دلمان تنگ شده برای نوشته های ف.میثمی وبهمن بازرگان.برای ان افتابگردانی که در اسطوره ها نماد حقیقت بود!ان وقت ها تصمیم داشتم بعد از کنکور ان مقدمه های زیبا را نگه دارم وبعضی وقت ها بهشان سر بزنم .که بعد تصمیممان عوض شد!)ان مقدمه ها اصلی ترین جز بودند(حیف بود که جدا شوند...

به این ماهی قرمز کوچولوی سفرهی هفتسینمان فکر می کنیم!که عجب حوصله ای دارد برای زندگی وما چقدر دوستش می داریم!!!به دلارا فکر می کنیم در اخرین لحظات زندگی............وسعی میکنیم که سمت وسوی فکرمان را تغییر دهیم به چیزهای خوب!فکر می کنیم که این روزها کلی به کوچولوها علاقه مند شده ایم!!!هر کوچولویی ما را به ابراز احساسات وا میدارد!حتی به رنگ ست تابستانیمان هم فکر می کنیم!به اینکه باید حال یکی دونفر رابگیریم....به اینکه ما دوست داشتیم فیلم نامه نویس شویم...به اینکه مادرمان عجب حس ششمی دارد...به گوشهی شکسته ی اینه...به سارا....به خیلی چیزها که نمی شود گفت وفقط اجازه داریم درباره اش فکر کنیم!!!..........................

به اینکه الان چقدر دوست دارم بروم دیوان شمس بخوانم:

باز امدم ،باز امدم از پیش ان یار امدم   /درمن نگر درمن نگر بهر تو غم خوار امدم

شاد امدم شاد امدم ،از جمله ازاد امدم/چندین هزاران سال شد تا من به گفتار امدم

 

+ نوشته شده در  88/03/21ساعت   توسط ترنج |